پنج ماهگی نیکا نفس
عروسکم ببخش که دیر وبلاگتو اپ میکنم واما پنج ماهگی دخترکم که روز به روز داری جلوی چشمم بزرگو بزرگتر بشی زندگیم دخترکم صدای حیواناتو به اهنگ دراورده بودم وبرات میخوندم وتو هم با زیرکی تمام گوش میدادی ووقتی رو صدای مرغ یا خروس می رسیدم لبخندزیبایت تبدیل به یه خنده عمیق میشدقربون لبات بشم جیگرم دهنت کامل باز می شدولی صدا نداشت حالا نیکا جون من پنج ماهت شده بودکاملا غلط میزنی ویه جانمی مونی یک روز که رو تخت خودم گذاشته بودمت با اینکه دورتو پر کرده بودم از بالش نمیدونم چطوری غلط خورده بودی افتاده بودی پایین اول بالش افتاده بود بعد خودت روی بالش افتاده بودی با صدای گریت پریدم تو اتاق دیدم رو تخت نیستی شوکه شدم بعد ک...
نویسنده :
تبسم
11:41

